قهرمان ميرزا عين السلطنه

749

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عضد الملك را به حضور ببرد . صبح هرچه كرده بود عضد الملك به حضور نرفته بود . مىگويند خازن السلطنه پسر دوم عضد الملك كه از جانب او مهردارى را داشت يك ماه بود قريهء عماد آورد ده عضد الملك كه قرب حضرت عبد العظيم است رفته بود . هرچه توانسته از مباشرين و رعايا از نقد و جنس به ضرب چوب گرفته . عضد الملك اطلاع پيدا كرده يك نفر از قاجاريه را مباشر كرده و سپرده است اگر اين دفعه پسرهاى من آمدند بيرون كن و نگذار چيزى بگيرند . خازن السلطنه مجددا رفته خان بيچاره مزاحم شده او هم نامردى نكرده به قدر واقع كتك زده . اقوام خان خبر شده خان را به حالت مردن روى تخته انداخته شهر آورده يك‌سر به ارگ همايون زير توپ مرواريد انداخته‌اند . شب هم خازن السلطنه عريضه به خاكپاى مبارك كرده كه صندوقخانهء عضد الملك در اين ايام خيلى بىنظم است و اطمينان اين‌كه مهر مبارك آنجا باشد نيست ، اگر اين كار به چاكر سپرده است بداند و مهر را بطور شايسته نگاه‌دارى كند و الا اگر نقص و قصورى حاصل شد از چشم خانه‌زاد ديده نشود . اين عريضهء بيمعنى را به توسط عزيز السلطان به حضور روانه كرده اوقات شاه از كتك خوردن خان بيچاره و اين عريضه به شدت تلخ شده و هردو كار را گرفته‌اند . جهت عمدهء مغشوشى كارهاى عضد الملك اين پسرها هستند . و الا بيش از اينها ترقى مىكرد . ناسخ و منسوخ دستخطها شنبه 14 - صبح دو كاغذ جهت فارس نوشتم . بعد خانهء حضرت و الا رفتم . شاهزاده خانم آمده بود . باز شاه دستخط خيلى خيلى سخت بدى مرقوم داشته بودند و فرموده بودند برو ، كلا خواهد رسيد . پنجاه همچو دستخط براى اين جزئى مواجب مرحمت شده است ، كسى اطاعت نمىكند . جبن و بيم از مردم برداشته شده است . كسى واهمه نمىكند . احكام همايونى ديگر وقرى ندارد . از بس ناسخ و منسوخ و اختلاف آرا در اين دوره هست كار از پيش نمىرود . مردم جرى شده سياست و تنبيه در ميانه نيست . تمام مردم مىدانند . احكام همايونى بيش از يك ساعت و دو ساعت سختى ندارد . دو ساعت كه گذشت مثل اين است كه ابدا حكمى صادر نشده . به طفره و تعلل تمام كارها مىگذرد . سياست و تنبيه اگر در ميانه بود والى يا ديگران زهرهء آن را نداشتند اين قسم گستاخى كنند و به پنجاه دستخط و حكم پانصد تومان پولى را كه خورده‌اند ندهند . چو ملك كر شود و نشنود صداى ملك * دو چيز بايد دينار زرد و تيغ كبود هيچ يك از اين دو در ميانه نيست . خدمت و ناخدمتى يك‌سان ، بل ناخدمتى اولىتر و منزلتش بيشتر است . در هيچ موقع عدالت نمىكنند . به سياست و عدالت كارها نظام يابد . حكايت [ نقل از سير الملوك ] شبى سلطان محمود را بىخوابى روى داد و هرشب به سلطان اين حالت روى مىداد ، يقين داشت به مظلومى ظلم واقع شده . از جامهء خواب بيرون آمده از سراى